درج تبلیغات
جهت کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید
خاطره معدنی نور امید

خاطره معدنی نور امید

داستانم از جایی شروع میشه که بعد از زلزله بم همه دار و ندارم و از دست دادم و بخاطر شرکت و شراکت با یه بنده خدایی ورشکست شدم...
پدیدآورنده: رضا حافظ آبادی | مدت: 02:28
قیمت محصول: رایگان
دریافت
تاریخ انتشار: ۱۴۰۰/۰۷/۰۱ ۰۶:۳۶:۱۵
بازدید : 3055
02:11
radio

خاطره معدنی پناهگاه خاکستری

به دلیل اینکه ما سالهای سال هست که به لحاظ خانوادگی و نسلی داریم معدنکاری میکنیم، من با پدرم در دوران کودکی خیلی معدن میرفتم...
01:30
radio

معدن مس چوکی کاماتا (شیلی)

معدن عظیم و جثه ای است که رکورد 29 میلیون تن مس را از آن خود کرده است اگرچه تقریبا 100 سال پیاپی از آن بهره برداری شد اما هنوز هم در فهرست بزرگترین منابع مس شناخته شده قرار دارد.
پدیدآورنده: علی دوستی
04:01
radio

معدن مس بینگم کنین (آمریکا)

معدن بینگم کنین که معمولا به عنوان معدن مس کنه کات در میان مردم محلی شناخته می شود، یک معدن روباز است که از کانسار بزرگ مس پورفیری در جنوب غرب سالت لیک سیتی در یوتا در ایالات متحده آمریکا در کوههای آکوییر بهره برداری میکند...
پدیدآورنده: علی دوستی
05:28
radio

خاطره معدنی گرگ در زد

من وقتی رسیدم به اون روستا دیدم هیچ خبری طبق اون تایمی که قرار گذاشته بودیم ازشون نشد...
پدیدآورنده: هادی حیدری
01:32
radio

خاطره معدنی تونل زیر پاهاته

ما یه خاطره ای سال 89، 90، در معدن مهدی آباد داشتیم، اون موقع قسمت کالامین معدن مهدی آباد 50، 60 سال پیش، اینا تونل زده بودن خارجی ها اصل مواد رو بردن، بعد با شرکت مبین رفته بودن اونجا جاده زدن تازه میخواستن پله هاشو باز بکنن، اینا زیر کوه همش خالی بوده، تونل زده بودن، بعد منم با بلدوزر تی دی 40 کار میکردم، بلدوزر بزرگ و سنگینی بود، سرپرست کارگاه اومده، گفته اینجا واینسید، اینجا زیرش تونله، ما رفتیم 50 متر جلوتر وایسادیم، بعدش سرپرست عملیات اومد گفته نه تونل این زیر پای شماست، باید بیای عقب وایسی، کار نداری بیا عقب وایسا، ما اومدیم عقب وایسادیم، تو حال خودمون بودیم، یه باره ریزش کرد، تونل ریزش کرده بود، عقب بلدوزر رفته بود پایین، سر بلدوزر مونده بود بالا، بعد اون لحظه بدنم کلا یخ زده بود، اومدم با یه بدبختی ای بلدوزر رو با دستگاه های دیگه کمک کردن کشیدیم بالا، اون روز بدترین روز عمرم در معدن بوده...
پدیدآورنده: سیدحرمت چراغی
03:30
radio

من زنی معدن زادم

من زنی معدن‌زادم. روی کپه‌ای زغال دنیا آمدم. بند نافم را با تیشه بریدند. توی خاکه‌ها و نخاله‌ها لولیدم. با پتک و مته و دیلم بازی کردم و با انفجار و دینامیت بزرگ شدم. مردی از تبار معدن‌کاران جفتم شد. کودکی از جنس معدن زاییدم. سی سال آزگار زغال‌شویی کردم و زخم معدن تنها پس‌اندازی‌ست که دارم. من زنی معدن‌زادم. پدرم زیر آواری مدفون شد. مادرم توی غربالش خون بالا آورد. برادرم از روی نقاله پرت شد و شوهرم را سم زغال خانه‌نشین کرد. یک عمر لقمه‌لقمه از دهنم زدم و پشیزپشیز پس اندوختم تا شاید یکتا پسرم وقتی بزرگ شد کاره‌ای بشود. اما، حالا یک‌هفته‌ای‌ست که او هر کله‌ی سحر شن‌کش به‌دوش می‌گیرد و پابه‌پای هم‌سالان راه دهانه‌ی شیطان را امیدوار می‌رود و غم‌گین می‌آید. این کوله‌بار فقر تنها میراثی‌ست که به او رسید. من زنی معدن‌زادم با باروت و دینامیت بزرگ شدم. لهجه‌های سکوت را می‌فهمم. رگه‌های عصیان را می‌شناسم. خوب می‌دانم انفجاری در پیش است. بگذار موسمش برسد. وقتی که زمزمه‌ها فریادی شد. خواهی دید که چگونه از گیس‌هایم صدها فتیله می‌سازم و ز قلبم چخماق. من زنی معدن‌زادم. گهواره‌ام، کوچه‌ام، وطنم معدن بود و بی‌شک گورم نیز.
پدیدآورنده: علی دوستی
logo-samandehi